تبليغاتX
اشک و لبخند

اشک و لبخند

عزیزان برای خواندن زوم کنید

گل مریم

آرزویم این است,رودی پاکو زلال *** زیر ان سایه تاک,در کنار گل مریم ارام

دل من گیرد باز, برگی از مریم ناز *** که در این راه دراز, دست من گیرد باز

همه شب تا به سحر, در خیالم باشد *** گل مریم در خواب, چشم من اشک باشد

آرزویش عشق است,جرعه ای پاک وزلال *** کاسه ای مهروصفا,عطشش را زوال

غم خود باز بگو,به درون دل سنگ *** که در این سنگ نماند, اثری از دل سنگ

در میان دستم , کیسه ای پر دارم *** که در این سفره عید  ,گل مریم دارم

گل مریم تو بگو,  از درون دل خود *** اثری از ره من , در میان دل خود


15.10.90 فردیس

نوشته شده در 90/10/15ساعت 21:51 توسط مصطفی|


نوشته شده در 90/08/17ساعت 23:13 توسط مصطفی|

دنیا

دنیا چه زیبا میشود, در هر نگاه مست خود ***** ساقی خمور میشود, از هر شراب دست خود

جامی شراب میدهد, در هر تکان دست خود ***** مسلم یهودا می شود, با هر مکان هست خود

دنیا گوارا می کند, ساعت به ساعت درس خود ***** دنیا پریشان میکند, کبکان پیش روی خود

یک دست کاتب میشود, یک دست باطل میکند ***** یک دل درون سینه اش, باچشم باران میکند

باعشق مدرس میشود, درعشق محصل میشود ***** اودرکلاس درس خود, معشوقه پنهان میکشد

گاهی نگاهی می کند, گاهی پگاهی می کند ***** در حلقه دستان خود, با عشق غلتان می کند

وقتی نگاه می کند, گویی سلامی می کند  ***** سر بر زمین ارند همه, گویی جوابی می کنند

سعی وتلاش میکند, لبخند به دندان میدهد ***** فکر میکند خندان نیست, خندان به دندان میدهد

دنیا چه جادو میکند, با هر قلم دردست خود ***** بهتی درون چهره ها, حیرت زده بر دست او

این چهره هاتکراراست, درهرکلاس درس خود ***** تکرارباطل میکند, درهر کلام مست خود

کفشش صدایی می دهد, گویی طنابی می دهد ***** بر گردنم ارند طناب, گویی فشاری می دهد

این چهره ها زیبا اند, در هر کلاس درس ما ***** زیبا چو باران میروند, از پیش چشم کور ما

مستی درون پیک نیست, درهرکلام شعر من ***** مستی درون عشق هست, با هرکلام شعر من

با مهر بی پایان خود, تقدیم دنیا می کنم ***** این مهر و دنیا می کنم, دنیامو دنیا می کنم

1.7.1390

تقدیم به استادم خانم دکتر دنیا رحمانی که در افق بیکران مهرش ما را بی نصیب نگذاشت

جسارت مرا در انتخاب کلمات ببخشید

نوشته شده در 90/07/09ساعت 13:21 توسط مصطفی|

گر اصل بود باطن باطل    *     مارا چه شود با دل باطل

گر حکم بود محکمه دل    *     محکوم شود هر انکه بی دل

***

چون راه رویم با تن خسته    *     بیمار شویم بر عهد بسته

عهد را شکنی با چشم بسته    *     شرمنده شوی . چشم بسته

***

چون راز بگم با چشم بسته    *     معبود رود با درب بسته

گر بسته شود راه کوتاه    *     ابلیس کند باز و بسته

***

کج خلق کنی در خانه خود    *     برخورد کنی بر مانع خود

این را تو بکن اویزه خود    *     تا خود نکنی چاره ی خود

***

گر راه نری در پاکی و مهر    *     پیدا نکنی دریایی پر مهر

دریا نباشد یک عدد مهر    *     هر قطره بسازد چشمی پر مهر

***

گر خار شوی بر چشم مردم    *     خواهند شوی خار مردم

گر خار شوی بین مردم    *     تیمار شوی با خشم مردم

***

گر مشت عسل وا نگردی    *     تا پشت عسل تا بگردی

گر قامت خود راست بگردی    *     از نیمه خود وا بگردی

***

گر تیشه خود سفت نچسبی    *     از ریشه خود سخت بجستی

گر از نوک ریش ریشه جستی    *     از مردانگیت هیچ نجستی

***

گر خرج کنی کیسه ی خود    *     اخر بدهی پیشه ی خود

در پیشه نیابی کیسه ی خود    *     وانگه بزنی سیلی بر خود

***

گر اب دهی خشت خود را    *     بر اب دهی مشت خود را

با مشت بساز خشت خود را    *     وانگه تو ببین مشت خود را

***

گر سست شوی بر بزله گویان    *     گاری تو شوی در بزله گویان

 و.............

***

 

نوشته شده در 90/06/06ساعت 21:50 توسط مصطفی|

سراب همدانی

گر قهر کنی با من یا پس بزنی با اخم * گر پشت کنی بر من یا چشم بدری با اخم

گر باد کنی پا را با جوش و خروش آیی * یا مار شوی ناگه زهرت به تنم ریزی

گر تیز کنی خنجر بر جان و تنم گیری * با حال خراب گویم خواهان تو می باشم

نا دیده تورا دیدم بر تخت درون باغ * محبوب تورا خواندم چون تاج درون باغ

از سرو قلم گیری از سوسن و یاس رخسار * مشاطه نمی خواهی ای بازیگر رخسار

مانع نخواهد شد دیوار بلند باغ * خواهان تو می باشم گر دزد شوم در باغ

بر تخت نشین خواهی چون تخس مرا خوانی * از خاک گذر کردی با خاک مرا خوانی

دل در گره چله هر روز هدف گیری * آن خال سیه بینی گر خال هدف گیری

من شاعر گم نامم دل در گرو ات دادم * شعرم به تو بخشیدم گر باز کنی دادم

گر بور کنی مو را یا چشم عسل گیری * بر ماه جبین چون من خرده نتوان گیری

نوشته شده در 90/06/02ساعت 23:34 توسط مصطفی|

خانه تهی

در میان خانه ات تنها به خود فکر میکنی * در میان فکر خود به دیگری فکر میکنی

دیگری را دعوت فکر پلیدت میکنی * انچنان مهمان نوازی در پلیدی میکنی

میوه مسموم با عشق  پیشکش میکنی * مطمئن از خود وکتمان سمومت میکنی

برق چشمانت خبر از مرگ مهمان میکند * این تفکر بی خبر ابلیس مهمان میکنی

همنشین نفس خود جام شراب مرگ ننوش * فکر این مهمان بیمار قطره ای دارو بنوش

دست در دست مهمان میزنی آتش به خود * آتش خود را کنی مهمان همی اخر چه سود

شعله هایش را کنی رخت تنت اخر چه سود * خانه ات را هم کنی آتشکده اخر چه سود

نوشته شده در 90/05/29ساعت 23:2 توسط مصطفی|

نگهبان شب

ایست تند در جای خود بایست * اقرار تو بگو تسلیم شدی بایست

در هر زمان ببین دست پلید کیست * فرمان ببر ز کیش آیین تو به کیست

کرنش مکن به خود اعمال تو ز کیست * فکر و خیال خود آخر مگر به چیست

دست یتیم بگیر میراث تو بگیر * طعم جلیل خیش از آسمان بگیر

رخت خیال خود جامع عمل بپوش * عطر خیال خود از عالمان بپوش

فریاد لا فتا از جان و دل بگو * پا در میانی کن منکر به امر مگو

جنجال جایگاه آخر مگر چه سود * چنگال پر طمع برزخ کنی سقوط

تسبیح ذکر تو تعیین نمیکنند * میزان ارث تو تسبیح نمیکنند

چشمی که برزخی است زخمی نمیکند * شخصی که بلعمی است درمان نمیکند

دست فقیر بگیر بر جامه ا ش مگیر * اعمال تو بسنج خرده کس ش مگیر

افسوس آخرت جبران نمیکند * وقت و تلف نکن جبر ت نمیکند

نوشته شده در 90/04/17ساعت 0:51 توسط مصطفی|

کلاه و قاضی

زندگی گاهی پشیمانم کند * قلب من شاید پشیمان ش کند

جان من عمر ت اگر محدود هست * زندگانی در بهشت محبوب هست

چشم من پر اشک باشد منتظر * قلب من باشد همان قدر معتکف

چشم من یک لحظه هم غفلت نکن * قبر من را مملو از آتش نکن

نفس من این چند روز هم پاک باش * آخرت هرچه که خواهی خواه باش

از تولد تا مرگ غافل بوده ای * زندگی را همچو بازی دیده ای

جان من ایمان تو آخر کجاست * بر زبان آری که پاداشت کجاست

چشم هایت خیره شد ننگ ت کجاست  * قصد آن دختر ز لبخند ش  کجاست

یک قدم هم راست نکردی زان سپس * اختیارش هم سپردی زان سپس

مادرت هم پاک بود علت کجاست * کج خوری و کج روی عقل ت کجاست

جان من برگرد از راه کج و پر پیچ و خم * راه راست هم سریعتر میروی هم بی خطر

 

نوشته شده در 90/04/15ساعت 23:20 توسط مصطفی|

باد و باران

زیر باران شدید آرام و خیزان میروم * زیر لب با نغمه ها شاکی ز باران میروم

یاد ان بام خراب و خانه بی رنگ و در * میزند شلاق روی پلک من با ننگ در

ننگ میخوای که چنین احوال پرسی میکنی * صورت خیس مرا از بوسه باران میکنی

حول مده باد گران مایه برو از پیش من * می سپاری از زمین و آسمان بر ریش من

رخت بی جان مرا با خشم چاک چاک اش مکن * کس که بسیار است برو از غم ولی پاکش مکن

قطره های چشم من با عشق باران میکنند * چشمه های گونه ام با مهر غلطان میکنند

غش مکن در قطره ها, قلبم که بیمار تو نیست * زاده این قطره ها عشق است , تیمار تو نیست

عشق من چشم کبود و رنگ شهلای تو نیست * عشق من در گرو چشم سرم مثل تو نیست

قطره هایت را ببر از پیش من بی نظم آرایش مکن * ردپای اشک من پاک است تو بی جانش مکن

تا توانی قطره هایت را بزن بر جان من * شاید این باران شود تسکین دل بی جان من

نوشته شده در 90/04/11ساعت 1:41 توسط مصطفی|

خانه فقير

پدرم حمال است بارمردم ميكشد * پدرم غم خوار است غم مردم ميكشد

پدرم نادان است نان جو هم ميخورد * سر صبح ناشتايي غرلند هم ميخورد

پدرم سر به مهر همه را ميشمرد * سر او در پايين سنگها ميشمرد

سر ظهر وقت نهار همه را پيش كشد * سر شب تا به سحر موي خود ريش كشد

سر ماه تا ماهش سفره ما يك رنگ * سر سال تا سالش رخت ما هم يك رنگ

پدرم بال دار است سر سجاده خود * يك عدد سكه ندارد ته پيراهن خود

پدرم عاشق ما عشق ما در جيب است * لطف عالي مستدام عمر ما پايين است

توي مكتبخانه نور علمش كم بود * سر شب تا به سحر غصه هايش كم بود

نه سر سربازي سر خود را بفروخت * نه سر جانبازي تن خود را بفروخت

كادوي روز زنش گل ياسو زنبق است * عطر پيراهن ما هم گل ياسو زنبق است

دست و پايش پير است بچه هايش نادان * زن ان هم نادان چه شود اين با ان

ميخك خانه ما دو سه تا خر دارد * زن و فرزندان هم بي پالان ميرانند

كره هاي خر ما يكي يك دانه بوند * دم ندارد خر ما ناقص الخلقه بوند

 

نوشته شده در 90/03/28ساعت 14:25 توسط مصطفی|

عرفان و ريا

بي هوا مرغ دلم باز برايت پر زد * نغمه آمدنت باز برايم در زد

پاي بي جان مرا باز به راهت كج كرد * افق چشم مرا باز به راهت تر كرد

شوق ديدار,مرا باز سريع تر مي راند * خون رگهاي تنم باز قوي تر مي راند

پشت سر بود برايم همه چيزش آسان * روبه رو هر قدمم بود برايم پايان

بي توانم همه راه, باز به راهت سوختم * شعله جان دلم ,باز به پايت سوختم

چشم من كور شد و چشم دلم تار نشد * راه تو در نظرم لحظه اي هم خار نشد

پاي من پير شد و بر راهت,  چيره نشد * گره جان تنم ذره اي هم گير نشد

اخر اي مرغ دلم تاب و توانت به كجاست * راه تو باز سراب است مكانت به كجاست

قسمم هست كه راه خالقت كوتاه است * ذره اي چشم بپوش,دل گرواش خوش راه است

مرو اين راه و مكن,  باز عذاب دل خويش * پر بده مرغ دلت زين , سراب دل خيش

عشق زيبا نبود كين همه شب بيماري * دل بيمار نكنند زين دو سه شب تيماري

شكم سير كند باز دو سه شب دين داري * تو كه از فرط شكم هيچ نكني دين داري

بي هوا مرغ دلت شوق كدامين بام بود * علتش زين همه شعرو همه وقت, اين بام بود؟

بام تو بام خراب است نه عرفان و جنون * عشق تو زير لحاف است نه برهان و جنون

نوشته شده در 90/03/27ساعت 20:47 توسط مصطفی|

نابينا

دارم ميرم هستي من ديگه منو نميبيني * ديداره اخرين نفس ديگه منو نميبيني

دارم ميرم از اين زمين ديگه منو نميبيني * خالي  كالبد تنم  ديگه منو  نميبيني

پاهام روي پل صراط  اما ديگه نميبيني * شعله ي اتيش دلم       ترانمو نميبيني

كاغذ خيسموببين اشكامو تو نميبيني * لرزش دستامو ببين تو هيچ چيزي نميبيني

صداي ناله ي دلم اشك ميون چهره ام * لرزش لبهاموچشام توديگه چي نميبيني

شعر نوشتم  واسه تو توشعرمم نميبيني * گداي واژه ها شدم   گداييم نميبيني

عمروجونيم ديگه رفت اما تو كه نميبيني * قلبوقرورم ديگه رفت ديگه تو چي نميبيني

واست شدم خزونو برگ توكه منو نميبيني * واست شدم برفوبارون توكه بارون نميبيني

حالا ديگه دارم ميرم رفتنمم نميبيني * عشقوميذارم زير پام مردنمم نميبيني

نوشته شده در 90/03/27ساعت 20:46 توسط مصطفی|

دلم يادت ميكنه ميدونم يادم نيستي * چشمام باروني ميشه ميدنم سهم من نيستي

دلم ميخواد ببينمت حتي اگه نخواي بيام * وقتم داره تموم ميشه حتي اگه نتونم بيام

واسه ديدنت قانون گذاشتي كه نيام * منم ميشم يه متهم ميشكنمش بازم ميام

توهمم ديگه خسته شدي از اين همه نيومدن * ميخوام بشم يه موتكف در خونت نيومدم

ابر خيال قصه هام ديگه داره تموم ميشه * كاشكي بازم بارون بياد ترحمت تموم نشه

نيمكت خالي دلم بوي تورو ميده هنوز * ستاره هاي اسمون نقش تورو ميدن هنوز

ساز دل شكسته ام صداش داره تموم ميشه * ساعت ديوار دلم كوكش داره تموم ميشه

گلدون كادوي تو هم گلاش داره حروم ميشه * اين ديگه اخرين گل ميخواي بازم حروم بشه؟

ديوار بلند بچگي حالا شده دونيم وجب * بازم بيا پشت ديوار بهم نگو تونيم وجب

اشك دلم شده يه مشك ديواره هاش پر يه اشك * بيا ببين شدم يه مشك نياي بگي كجاست اون اشك

حالا ديگه فرياد بزن اين نفساي آخره * تابوتمو بذار تو قبر سنگ لحد اين اخر

نوشته شده در 90/03/25ساعت 20:48 توسط مصطفی|

گل پونه

گل مهربون خونه

گل دلبند پونه

عزیز دل خونه

تا کی‌ بیام بشم بهونه

که بشه پیشت بمونم

 بی‌ بهونه

عزیز دل خونه

خونه بی‌ اب و دونه

خونه تنگه  خونه تاره

خونه بی‌ تو مثل خاره

عزیز دل یه خونه

دل من دیوار نداره

یه زمین با یه آسمون

دل من ستون نداره

وسط ش یه گل پونه

گلی‌ که همتا نداره

دل من واسش میباره

چشمم واسش میباره

لبمم واسش میخونه

گل پونه

بی‌ بهونه

بیا‌ پیشم گل خونه

عزیز یکی‌ یه دونه

عشق کلبهٔ ویرونه

کبهٔ که در نداره دیوارش آجر نداره

دل مایه قطره بارون

 از چشم خودم میباره

عشق داغ دیوونه

دل‌ که عقلش نمی‌مونه

دل رسوا

دل بی‌ کس

درو دیوارش تو هستی‌

عشق پاکه دیوونه

می‌خوای بگم بازم یه شعری

که بگه بازم یه  پونه

یه گل همیشه پونه نمی‌شه گاهی دیوونه

عزیز دل منی‌ تو

گل گٔل خونهٔ منی‌ تو

همیشه پیشم میمونی؟ با یه جمله بگو آره

 

نوشته شده در 90/02/26ساعت 2:42 توسط مصطفی|

ظهرگرم تابستان. شده بودم مثل بره زیر بام

بالشم درزیرم. چشمانم خیره به تاق

افکارم مثل چشمم خیره. وکمی بالاتراز بام

چرخ میزد وارام. باز برمیگشت زیر بام

همه چیز در دل من ارام. زیران سایه ی بام

خط من بی راه بود. زیر ان سایه ی بام

صدای بتوبن درگوشم همه چیزم بفروخت 

این صدا خاموش شد دلمومفت فروخت

نه صدو هجده من سیزدهی میهمان داشت

همه سر شد تفکر زه کسی که سنمی داشت

گفتمش یاد ندارم سنمی با سیزده که چنین

تک زنی وحرف حرامش باشد. این چنین

فکربیمارم مجال از من برد . زان تکی

از من تکی. تک تکیو تک تکیو تک تکی.

صبرکرم صدایش بشنوم تا اوگفت.الو

...............................................

زیرورویم را بکرد و من شدم ویرانه ای

تیره گشت و بند امد زین نفس ویرانه ای

جمع کردم بگفتم امراین رسوا به چیست

گفت گر نخواهی میروم اسرار چیست

گفتش و قطع کرد و همی  تنها گذاشت

دل فریبی کرد و پس دیوانه ای تنها گذاشت

جهل امد بگفتش بخت و اقبال  برکند

هرکه را لقمه ی حاضراز دهان بیرون  کند

زحمتت کمتر بود زین نخواهد التماسو التجا

فکر کن این به از ان التماسو التجا

تا قطم تاب نشد نامشو جویا شدم گرم صحبت

درس و کار و بارش . همه چیز پرسیدم

غم او به بلدای گیسوان شب یلدایش بود

نام اویلدا بود پدرش تاجر فرش در سر بازار بود

خاطرم بود خساست خسلت انها بود اما

به تماسی همه شب خرج گران میکردو اما

خاطرش شد گران وهمین دلمو اتش زد

گفتمش چیست غمت در بگشا دلشو اتش زد

با صدای لرزان در قفس فریاد زد

از گل نشکفته که چنین پرپر شده فریاد زد

باغبانش خشک کرده شبنم باران عشق

با نفوزش خشم کرده بر سر باران عشق

شبنم و باران همه خواستگار گل بووند

غنچه  بی شبنم بخشکید و ریشه از خاک میبرید

ماهی ازان تک تکی ها می گذشتش تاشبی

گفتمش کس نیست تا کنی هم اغوش در شبی

گفت با باغبانش  لجاجت  کرده است

 چند ماهیست بله به یک مرد تازی گفته است

سرو دستو زبانم قرار از خود نداشت

بی تفکر فوحش گفتمو با دست بر سورت زدم

این چنین نادان همان دلبر ماست

خاک بر ما که چنین احوال ماست

قطع کردموکوفتم برزمین ان اتصال

تادگربارنتوانم پیدا کنم ان اتصال

ماه ها گشت ومن دگربار خریت کردم

ان صدای شب یلدا دگر بار طلب میکردم

از دلش جویای احوال شدم و بگفتش

من در خانه تازی هستم وسخن هست حرامش

دوسه روزی زنگ زدم و سپس گفت

تازیش گوشیه او را دیده . رد بده هر اجنبی بر گوشیت

به چنین طرفندی ماه ها از این جریان رفت

وفراموش شد و رفت پی کارش باز

و همین چندی پیش که خودش زنگ زدو

یاده ما کردو دلمو اشوب کرد

اشکهایش پیش من بود گرو تازبان بازبکرد

انچنان اشک بریخت که توان سخنش هیچ نبود

نیش زنبور عسل خانه ی خود. انچنان دردی داشت

که زبانش ز همه چیز قاصر بود

نوشته شده در 90/02/20ساعت 1:51 توسط مصطفی|


آخرين مطالب
» گل مریم
» 
» دنیا
» نشخوار فکر
» سراب همدانی
» خانه تهی
» نگهبان شب
» کلاه و قاضی
» باد و باران
» خانه فقير

 Design By : Pichak